تبليغاتX

گنهکارترین عاشق


گنهکارترین عاشق

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
www.hamtaraneh.com
 
میـــــــدانم این روزهـــا پر از دلتنـــــگی منی!
 
خودخـــــواهی نمیــــکنم بـــــاور کـــن مـــن از تو لبریزتر از دلتنـــگی ام
 
 و تنـــها امیـــد دســـت های تنـــهای مـــــــــن ،نفســهای گـــرم تـــوست
 که مــــرا گرم میکند
 
 
 و مـــن ایــنجا ، فقـــط شــعر میـــخوانم تـــا تــو بیــــایی و مــن هـــــم
 
وصــال را تصـــور کنم...
 
 اینـــجا ، شـــب ها هنـــوز هــم بــا خـــاطره ندیـــدنت خوابــم را بهبود میدهم
 
وچـــــشم به راه تــــــو هستــــم تا وقتـــی می آیـــــی
 
 گـــل هـــای سرنــکشیده در قلـــبم را بپـــایت پرپر کـــنم
 
 و منتــظرم
 
تا صبـــحی بــیاید تــو را ببـــینم و دســـتان زخمی از تنــهاییت را
 
 با بوســه هایم مـــداوا کنــــم.
 
 بـــاور کــــنی یا  نه دیـــگر چه فرق میــــکند؟
 
 مـــن تنــها مــسافر جامـــانده از زمانـــم تا اینجا بمــانم و تورا بــــه
 بهشتی بی غصه بدرقــــه کنم.

 
میــــــدانم تا تو هستـــي سراچه کوچه دلم غرق نوری عجیب میشود
 
 و من كنار تو خواهـــــم مـــــاند و تاهميشه ستـــاره ها را
 
 بیــــــــــــــــــدار خواهــــــــم کرد.
www.hamtaraneh.com

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 در ساعت: 0:38
|+|
مهربانی ممنوع !
مهربانی ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را

در نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند
دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع !
و تو ای دوست ترین

در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
باید از سلسله بایدها, دستهامان رازنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوئیم که بازیگر یک قصه معتبریم
کاش میدانستی
که نباید حس کرد,که نباید دل بست
در فضایی که پراز همهمه آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگیاست
قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟

نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 در ساعت: 1:20
|+|
بادل عاشق بدنکن

ای ادم نامهربون

توقول همراهی دادی رووعدی دلت بمون
 
باطن پاک و توجهان می خرنش خیلی گرون
 
عهدشکن عشق نباش خیرنمی بینی ازاون
 
باهمون نگاه اول توی قلبم خونه کردی
 
مثل یک پرنده ازعشق توی سینه لونه کردی
 
دل روبردیونگفتی که دلی به این ظریفی
 
واسه باختن نانداره که ببازه به حریفی
 
توهمونی که توقلبم قددنیا خونه داره
 
توی تک باغ دل من گل خوشبختی می کاره
 
توهمون خوبی که اسمت به لبم خنده میاره
 
اگه باشی تاهمیشه دیگه این دل غم نداره
 
عشق تویک اسمونه پرازنوروقشنگی
 
دل ساده که نفهمیدتوقشنگ امادورنگی
 
توکه احساسی نداری چرابامن عهدبستی
 
به خداکه بی وفایی اخه توپیمون شکستی
 
من بازدارم هنوزم توی خاطرات می سوزم
 
یادظلم های گذشته سیاکرده شب وروزم
 
دوست دارم یادت توسینه واسه همیشه بمیره
 
توشکست سخته عشقت دلم عبرتی بگیره
 
تابفهمه توی دنیاخیلی ازعشقا فریبه
 
خیلی ازعشقا فریبه

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: جمعه بیست و سوم آذر 1386 در ساعت: 3:12
|+|
چه کسی می گوید (( زندگی رسم خوشایندی است )) ؟
دروغ ..
 
چه کسی می گوید (( زندگی رسم خوشایندی است )) ؟

بی گمان هیچ ندیده ز رنج مردمان
شاخه هايی بی برگ
خانه ای بی سامان
واقعيت اين است:
زندگی رسم دردناکی است
بايد آموخت به رنج


زندگی همچون پنجره ای است
پنجره ای که رو به سياهی باز است
شيشه هايش تاريک
و در آن سوی پنجره
منظره ای است
منظره ای از جنس تخته سياه

چه کسی می گويد (( زندگی رسم خوشايندی است )) ؟

زندگی همچون خزانی ست بی پايان
روشنی اش کوتاه
آفتابش کم فروغ
می توان خورشيد را بر لبه ديوار ديد
که به گلدان پژمرده روی ديوار
گرمايی نمی بخشد
درختان کنار جاده
در حسرت يک برگ سبز
چشم به راه بهار می ميرند
اين خزان را اميد بهاری نيست

چه کسی می گويد (( زندگی رسم خوشايندی است )) ؟

(( زندگی چيزی نيست که لب طاقچه عادت
از ياد من و تو برود ))
آری ! درد را نمی توان از ياد برد
آدمی هر روز در حسرت يک روز بی رنج
رويایی است شيرين
که برايش تعبيری نيست
روزها از پی هم می گذرند
چه رنج بی پايانی است
اين روزهای سرد و تاريک عمر
چه نادان است کسی که عاشق دنياست...
پرده هايی رنگی بر ديوار اين ويرانه آويخته
و گمان می دارد که چه سبز است اينجا


چه کسی می گويد (( زندگی رسم خوشايندی است )) ؟
خانه اش ويران باد
واقعيت اين است :
زندگی رسم دردناکی است
بايد آموخت به رنج ...
آرزومند آرزوهایتان
تنهای تنها
 

نويسنده: تنهای تنها مورخ: چهارشنبه نهم آبان 1386 در ساعت: 10:46
|+|
كاشكي
 
 
كاشكي در كوچه هاي كودكي گم مي شدم
 
هم صداي قاصدكهاي تكلم مي شدم
 
مي نشستم زير آواز سپيد چلچله
 
بار ديگر خيس باران ترنم مي شدم
 
زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد
 
تا كه در چشم تماشا يك توهم مي شدم
 
آرزو مي چيدم از رنگين كمان شاپرك
 
ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم
 
مي تكاندم غم غبار اشك را از چشم دل
 
مهربان هم بازي عشق و تبسم مي شدم
 
كوچ مي كردم از اين تنهايي خاكستري
 
بي ريا همسايه لبخند مردم مي شدم
 
كودكي آن سوي حسرت چشم در راه من است
 
كاشكي در كوچه هاي كودكي گم مي شدم
 

نويسنده: تنهای تنها مورخ: چهارشنبه هجدهم مهر 1386 در ساعت: 2:44
|+|
وقتی........
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.

.وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه

. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

 وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

 وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند


نويسنده: تنهای تنها مورخ: جمعه بیست و سوم شهریور 1386 در ساعت: 5:10
|+|
میان بودن و نبودنت
روزی هزار بار بر صفحه دلم می نویسم میان بودن و نبودنت تنها یک حرف فاصله است !به
 
همین سادگی و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم و جز دلم که روزی هزار بار
 
خراش افتاد کسی نفهمید که از "ب" بودنت تا "ن" نبودنت فاصله تا بی نهایت است 
 
                       *****

نويسنده: تنهای تنها مورخ: چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 در ساعت: 3:5
|+|
 
 
تقديم به كساني كه قلب كوچكشان هميشه دريايي ست
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

نويسنده: تنهای تنها مورخ: جمعه پنجم مرداد 1386 در ساعت: 3:9
|+|
اگر می دانی در این جهان
    کسی هست که


     با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند
      وصدای قلبت


ابرویت را به تاراج مي برد
          مهم نیست که او مال تو باشد..

.
مهم این است که :
        فقط باشد...


                  زندگی کند...
       لذت ببرد...
  ونفس بکشد...



به اين مي گن :عشق Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 در ساعت: 2:1
|+|
سپاس خدای را
سپاس خدای را
 
 
چه دلپذیراست

اینکه گناهانمان پیدا نیستند

وگرنه مجبور بودیم

هر روز خودمان را پاک بشوییم

شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم

و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان

شکل مان را دگرگون نمی کنند

چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم

خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...

فدریکو گارسیا لورکا

نويسنده: تنهای تنها مورخ: چهارشنبه بیستم تیر 1386 در ساعت: 10:4
|+|
درد ودل

سلام به تمام دوستاني كه با نظراشون منو شرمنده مي كنند

راستش از اين همه كلماتو جملات كليشه اي خسته شدم ،ميخوام يكم عاميانه تر و راحتتر با

هاتون حرف بزنم

 

ميدونم كه هر كدوم از شما به خاطر يه احساس،يه خاطره،به يادگاري،يه شكست،يه جايي

ه بتونيد درد و دل كنيد وبلاگ مي زنيد ،بعضيتونم به خاطر سر گرمي ،تفريح ،پر كردن وقتتون

یا به خاطر عشقتون 

وبلاگ مي زنيد،منم به خاطر يكي از همين دليلايي كه گفتم وبلاگ

 زدم،راستش بعضي وقتها اونقدر دلم مي گيره كه نمي تونم با كسي درد و دل كنم ، اينكه

 

ميامو با مطلباي وبلاگ خودمو سرگرم مي كنم

 

ديگه از اين همه ريا ،تزوير،دورنگي خسته شدم

 

تا كي ميخوايم همديگرو گول بزنيم

 

كي دست از بازي كردن با احساسات ديگرون بر ميداريم...

 

تا كي ميخوايم با نيشو كنايه حر فامونو به ديگري برسونيم

 

تا كي ميخوام با وعده هاي الكي دل ديگرونو به دست بياريم

 

تا كي ميخوايم به همديگه دروغ بگيم

 

تا كي ميخوايم صورتامونو پشت نقاب نگه داريم

 

چرا با هم رو راست نيستيم

 

چرا براي به دست آوردن خواهشها ،نيازها،اميالمون حاضريم دست به هر كاري بزنيم

 

چرا حرمتي براي شخصيت هم قايل نيستيم

 

و خيلي از اين چراهايي كه زيادن ....

 

كاش ميشد با هم صادق باشيم

 

كاش نقاب دورنگيو از چهرمون بر ميداشيم

 

كاش اگه كسي بهمون دل مي بنده تنهاش نزاريم احسا ساتشو جريحه دار نكنيم

كاش به جاي نيشو كنايه با مهربوني با هم حرف مي زديم

 

به خدا زندگي ارزش اين همه بي رحمي و كينه و نفرتو نداره

 

زندگي كوتاهتر از اون چيزيه كه فكر ميكنيد..... و دنيا بي وفا تر از ايناست

 

بياين تا هستيم قدر همو بدونيم

 

چرا وقتي يكيرو از دست ميديم تازه مي فهميم باهاش چي كرديم

 

بياين از همين الان نگاهمونو، رفتارمونوبه زندگي عوض كنيم

 

به خدا براي جبران هيچ وقت دير نيست........

 

ولي اگه زمانو از دست بدي فقط اين تويي كه ضرر كردي.....

 

كاش تونسته باشم حرف دلمو بهتون تفهيم كرده باشم....

 

به اميد روزي كه نه دلي،نه قلبي بشكنه

 

 

به اميد روزي كه كينه و نفرت تو قلب كسي نباشه

ايشالا شادي هميشه سايه بونه خونه هاتون باشه

 

خيلي حرف زدم ..........ببخشيد ديگه

يا حق

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: جمعه هشتم تیر 1386 در ساعت: 9:5
|+|
خدایا ! گناه مرا ببخش
در سرزمین من عاشق بودن جنایت است .در سرزمین من حوا - به

خاطر یک سیب -روزی هزار بار سنگسار میشود.در سرزمین من لبها

بوسه را در نگاه ها میجویند و دستها عطر نوازش را در تاریکیها...در

سرزمین من عاشق بودن گناه کبیره است.خدایا ! گناه مرا ببخش

 

 

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه پنجم تیر 1386 در ساعت: 0:51
|+|
عشق

 


از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند


عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد تاريخ


پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند


عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟


گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق


تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق


چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پايان ندارد

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه سوم تیر 1386 در ساعت: 1:24
|+|
مقصرترینم....
 
ظهر داغ یک تنهایی و غروب سرد نبودن ها ...
 
برایم مهمانی نگرفتند
 
گفتند دستانت گناه کارند
 
 
صدایم را خفه کردند
و
 
 چشمانم را که خیسه خیس  بودند
 
 بستند
من ندیدم چه کسی او را ربود  
 
اما وقتی که نور دیدم
گفتند
 
خودم مقصرترین هستم
 
 
صلیب بر دوش خاموش ...

نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه سوم تیر 1386 در ساعت: 1:10
|+|
چند جمله.......
 سلام به تمام دوستان
 
تقدیم به شما 

 تو را به دادگاه خواهند کشید...


شاید به حبس ابد محکوم شوی

جزئیات جنایتت معلوم نیست
 
اما
اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند.

 
انگار روزی دیگر فرا رسیده است

اگر چشمهایت گشوده شده اند

و گر می توانی صادقانه لبخند بزنی،

بدان که خداوند هنوز عاشق توست!
 

نويسنده: تنهای تنها مورخ: چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 در ساعت: 15:2
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie