تبليغاتX

گنهکارترین عاشق


گنهکارترین عاشق

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
گر کوره راه زندگی طویل است و پر ملال
یاد آر که تنها یکبار باید از آن گذر کرد.
 
 
اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم
زندگی را عبث نگذرانده ام
اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم
یا دردی را تسکین دهم
یا سینه سرخی فروافتاده را
باز در آشیان جای دهم
زندگی را بیهوده سپری نکرده ام.
                                                            
                                          

نويسنده: تنهای تنها مورخ: پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 در ساعت: 19:50
|+|

کسی گفت شرط دوست داشتن و عشق حفظ آن هست

راستی نهايت عشق را می توانی در چشمهای مضطربم بخوانی؟

 اگر می توانی پس تو هم مانند من عاشقی!!!

گفتم اضطراب؟  از کجا فهميدی  ؟از رنگ زرد رخسارم؟؟؟

 يادم نيست از که شنيدم اما خوب گفت که:

 عشق رنگ زرد خورشيد مهربان است....

راستی عشق را از رنگ پريده ام می خوانی؟؟؟   می خوانی مگر نه؟؟؟

   پس تو هم مانند من عاشقی.....Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

نازنينم قسم به لحظاتی که ياد تو دنيا را برايم بارانی می کند!!!!!!!

 آها!!!! راستی کجا می روم؟؟؟؟  عشق سوگند خوردن دارد؟.......

نه.........مگر نه؟؟؟

  ديدی پس تو هم عاشقی مانند من.......Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

مثل خيلی ها که کسی را دوست دارند و هرشب قصه ی وصال را زمزمه می کنند

ميدانی نازنينم .......می دانی مگر نه؟ ؟ ؟ بگويم؟ ؟ ؟ بازهم؟  

آخر عهد کرديم که راز دل با کس نگوييم ؟ ؟ ؟

پيمان شکنی بکنم؟ ؟ ؟  

 دوست داشتنت را فرياد بزنم؟ ؟ ؟ می خواهی؟ ؟ ؟

نه ؟ ؟ ؟ آخر چرا؟ ؟ ؟

آهان پس خودت می دانی ؟مگر نه؟؟؟

دوستی گفت: با دل شوريده ام آرام تر

آرام در گوش تو می خوانم !!!!فقط در گوش تو می خوانم  

 نازنينم با دل شوريده ام آرام تر !!!!!! Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 در ساعت: 19:5
|+|

آهاي عاشقان ******

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس........

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد


نويسنده: تنهای تنها مورخ: پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 در ساعت: 18:52
|+|

به انتهاي احساسي ارام انديشيدم         به انچه که ارامشي بزرگ است
در نهايت تصويري عاشقانه                   به دنبال نگاهي عاشق اما محروم
تصويري که سهمي از ان نداشتم           فقط حس مي کردم ارامشي بزرگ است
پاکي ان احساس روحم را نوازشي داد   از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟
که از هوي و هوس راهش جداست      ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد
انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد  بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود
از جنس باران که مرا جان بخشيد  از باران هم پاکتر مگر مي شود بود
گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد   مرا از عشق سيراب کند
اين احساس که از اسمان باريد      از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز
و حالا من هم قدري پاک شده ام      تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد
نگاهت ،
بيانگر راز دلت نبود !
کاش
اينچنين بود .
...
نمي دانم
رفتنت را ،
به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟
عشقم ؟
صداقتم ؟
شايد هم صميميتم ؟
بگو تا بدانم !
من که تو را
بارها و بارها
از آن خود دانستم ،
حال چگونه باور کنم
که مـــــــــــــــرا
براي هميشه
تا ابد و قيامت
ترک کرده اي !
.....
چگونه ؟
چگونه باور کنم ؟؟؟؟؟؟؟

 

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 در ساعت: 18:5
|+|

بوسه صادقانه مرا بر پیشانی ات بپذیر تا من به یقین برسم كه تو

 

 وجود داری، دروغ نیستی! فریب نیستی!

 

من در میان دریایی ایستاده ام و شن های ریز طلایی ساحل را

 

درون دستانم گرفته ام. ببین چگونه از لای انگشتان مرتعش و

 

فشرده ام می لغزند و به دریا فرو می ریزند! مشت هایم را سخت تر می فشارم تا شاید بتوانم شن ها را

 

درون دستانم نگاه دارم. اما افسوس كه هر چه سخت تر می فشارم، شن ها به سرعت و پوزخند زنان از

 

لای انگشتانم فرو می ریزند و من اشكی چند از دیدگان فرو می ریزم!

 

آه خدایا، چرا من نمی توانم آن ها را در آغوشم بفشارم. خدایا آیا من نمی توانم حتی دانه ای ریز از این

 

شن ها را از دست امواج بی رحم دریا نجات بخشم !؟ آه خدایا، آیا عشق را نیز نمی توان هیچ گاه در

 

دستان خویش نگه داشت!

 

آیا تمام چیزهایی كه ما می بینیم، یا می پنداریم كه می بینیم! چیزی نیست جز رویایی در خواب ؟؟



نويسنده: تنهای تنها مورخ: پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 در ساعت: 18:1
|+|
انگشتای بغض گلوش رو فشار میداد دوست داشت گریه کنه
 
ولی نمی تونست
 
وقتیکه صدای غم زده اش را شنیدم دلم آتیش گرفت
 
صداش می لرزید ...
 
و من فقط سکوت کردم
 
                                                                                                  میدونم    
 
سخته مرگ یه ستاره را دیدن
 
امشب آسمون دل اون یه ستاره کم داره
 
دعا میکنم که همیشه آسمون دلت پر ستاره باشه و غروب به دلت راه پیدا نکنه
 



نويسنده: تنهای تنها مورخ: چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 در ساعت: 22:20
|+|

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيستUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

بين من و عشق تو فاصله ای نيست

 

گفتم کمی صبر کن گوش به من ده

 

گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست

 

گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

 

رفتی تو خدا پشتو  پناهت ، به سلامت

 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيستUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

سهم من پايين رفتن از يك پله متروك است

 
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن


سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست Upgrade your email with 1000's of
 emoticon icons


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:56
|+|
دخترکی کنار رود تنها به انتظار نشسته بود...باز هم باد افکارش را به اين سو و آن سو پرواز
 
 ميداد... باز خود را در لباسی فاخر و زيبا ميديد...باز همان کفشهای جديد را به پا داشت...باز
 
همان نگاه های تحسين آميز را بر روی خود حس ميکرد..حنا...حنا...آه اين صدای هميشگی
 
مادر است که او را برای بردن لباس های تميز مردم به خانه هايشان می طلبد ... باز افکارش
 
 را به باد سپرد و برای کمک به مادر شتافت....
 
 
 
 

نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:34
|+|

مدت هاست سکوت پیشه کردم

تا لحظه های دور  دلم درد بی تابی را نشناسد

مدت هاست از همه چیز گریخته ام

به امید یک راه نجات

یک نفس برای رهایی

یک فریاد برای تمام لحظه ها

چقدر سخت است

زمانی که دلت را تنها به یک لحظه

به یک اتفاق دلخوش کنی

وتمام ثانیه ها را

تمام سختی ها را

به امید رسیدن به آن لحظه

به امید دلگرمی خدای دل

مدارا کنی

چقدر سخت است زمانی که چشم هایت

تمام تلخی ها رامی بیند

وپنهان اشک می ریزد

به امید آن لحظه

چقدر سخت است تمام آمال و آرزوهایت

تنها یک تپش شود

ولی زمان رسیدن آن لحظه

آسمان بی مهر شود

دریا طوفانی و ناآرام

چشم ها فریاد شود

دل ها حسرت دوران

لحظه هایی که ثانیه ها همه برایش منتظر بودند

به یک چشم بر هم زدنی

دروغ و بی دلیل شود

چقدر زجرآور است زمانی که دل دیگر نگرید

با تمام خستگی هایش

کاش می توانستم بر نگاه دلم

آرامش یابم

کاش می توانستم چشم هایم را برای همیشه

ببندم و تنها در سیاهی بمانم

که خواندیم مشکی رنگ عشقه

دیگر قدرت ذهن یاری نمی کند

دیگر چشم ها فریاد نخواهند زد

دیگر دل دنبال هدف نخواهد رفت

دیگر بارانی شیشه پنجره را نمناک نخواهد کرد

دیگر غروب انتظار نخواهد بود

دیگر هیچ پرسشی برای پاسخ نخواهد ماند

دیگر هیچ ندایی حسرت فریاد نخواهد شد

دیگر هیچ بی صدایی صدا نخواهد شد.

 

 

 

 

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:17
|+|

به نام جنون عشق

 


دلم برایت تنگ است


 

 

باز کن پنچره را

و به مهتاب بگو

صفحه ذهن کبوتر ابی است

خوابمان مهتابی

ای نهایت در تو

ابدیت از تو

ای همیشه با من

تا همیشه بودن

باز کن چشمت را

تا که گل باز شود

قصه زندگی اغاز شود

تا که از پنچره چشمانت عشق اغاز شود

تا دلم باز شود...

تا دلم باز شود...

دلم اینجا تنگ است

دلم اینجا سرد است

فصل ها بی معنی اسمان بی رنگ است

سرد سرد است اینجا

باز کن پنجره را

باز کن چشمت را

گرم کن جان مرا

ای همیشه ابی

ای همیشه دریا

ای تمام خورشید

ای همیشه گرما

سرد سرد است اینجا

باز کن پنجره را

ای همیشه روشن

باز کن چشم مرا

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:9
|+|
« دروغ»
من، با تو بودم و تو، از من چه دور بودی                          
ای کاش تو هم مث من کمی صبور بودی
نگاه من به چشم تو، اما نگات جای دیگه                          
دلم با حرفای تو بود،دلت با حرفای دیگه
اولا میگفتی به من"فرشته ی خدا شدی"                         
اما نفهمیدم چرا تو از دلم جدا شدی
من واسه تو یه عکس شدم،تو واسه من یه بت شدی           
نگو که عاشقم بودی،نگو تو عشق فدا شدی
وقتی شروع شد قصمون گفتی به من "دوسِت دارم"             
اما نگفتی" خیلی زود، تو رو تنهات میذارم"
گفتی به من" مهتابِ من از عشق سیرت میکنم"                  
نفهمیدم معنیشو که، این بود "اسیرت میکنم"
گفتی که" میدونی چرا من فقط عاشق شبام؟                       
چون که چشای تو فقط چراغ میشه شبا برام"
آره گفتی خیلی از عشق و محبت                               
گفتی از نجابت و مهر و صداقت
گفتی اما خودِتم باور نداشتی حرفاتو                            
نمیدونستی به کی باید بگی دروغاتو
اما من تموم حرفای تورو از بر شدم                            
من همه دروغاتو باور شدم.


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 20:55
|+|
سنگدل
وقتي نگاهت را برايم ننگ كردي پروانه شمع دلم را منگ كردي وقتي نگاهت را سرودم باورم شد با من مدارا مي كني ،نه! جنگ كردي روزي كه باور هاي خيسم را شكستي ديگر چرا پاي دلم را لنگ كردي؟ اينجاخدايان مرا آتش كشيدند آن لحظه اي كه قلب خود را سنگ كردي ديدي غزلهايم تمامي رنگ مي باخت اين آخرين شعر مرا كمرنگ كردي


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 20:25
|+|
سنگدل
وقتي نگاهت را برايم ننگ كردي پروانه شمع دلم را منگ كردي وقتي نگاهت را سرودم باورم شد با من مدارا مي كني ،نه! جنگ كردي روزي كه باور هاي خيسم را شكستي ديگر چرا پاي دلم را لنگ كردي؟ اينجاخدايان مرا آتش كشيدند آن لحظه اي كه قلب خود را سنگ كردي ديدي غزلهايم تمامي رنگ مي باخت اين آخرين شعر مرا كمرنگ كردي


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 20:23
|+|
دوست دارم
اگه چشمات مشكي يا عسلي دوست دارم اگه موي تو كوتاست يا كه بلند دوست دارم اگه چون دوستم داري ميخواي اذيتم كني هر چقدر مي خواي اذيتم بكن دوست دارم وقتي با برق چشات چشماموادب ميكني دو تا چشم من مي خوان بهت بگن دوست دارم وقتي كه دستم ومي گيري ونازش ميكني تو دلم داد ميزنم هزار دفعه دوست دارم وقتي كه نگام به نيمرخت عمود اين لبام دوتاشون ميخوان درگوشت بگن دوست دارم اگه دوستم داري فقط يه بار درگوشم حالا نه بعدا"بگو دوست دارم


نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 20:17
|+|
دستای تو
دستاي تو
چه بي صدا ,چه بي ريا عاشق شدم. بالاخره گرماي دستاش آتيشم زد و رفت.هيچوقت نمي خواستم گرماشو حس كنم كه اسير آتش عشقش نشم,اما.... كار خودشو كرد ,بد جور آتيشم زد,مرا در تب عشقش سوزاند و در اوج سوختن مرا رها كرد و رفت .سوختم و خاكستر شدم ولي خاكستر عشقش هم حرارت داره و تا ته وجودمو ميسوزونه دستاتو به من برگردون



نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 در ساعت: 19:16
|+|
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها
بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این دنیا



نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه هجدهم شهریور 1385 در ساعت: 22:15
|+|
زندگی زد،آدم رقصید
آدم رقصید،زندگی عرق کرد.
زندگی عرق کرد،آدم چایید.
آدم چایید،زندگی تب کرد.
زندگی تب کرد،آدم لرزید.
آدم لرزید،زندگی ترک برداشت.
زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید...
            

             

نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه هجدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:21
|+|
 
نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه هجدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:9
|+|

خدايــــــــــا  اگر مـــا بد كنيــــــــم تورا بنـــــــده هاي
خــــوب بسيــــــــار اســــــــت
تــــــــــو اگر مــــدارا نكنـــي
مـــــارا خداي ديگر نيســت

دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد
 آبــــــــــي آســمان وخدا
آبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه  نيست
خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست

نويسنده: تنهای تنها مورخ: شنبه هجدهم شهریور 1385 در ساعت: 20:41
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie