تبليغاتX

گنهکارترین عاشق


گنهکارترین عاشق

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
طبیعت زیبا
Ta ra neh ha

نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه سی ام آبان 1385 در ساعت: 12:57
|+|
نگو
خونه خالي خونه غمگين
خونه سوت و كوره بي تو
رنگ خوشبختي عزيزم
ديگه از من دوره بي تو
مه گرفته كوچه‌ها رو
اما سايه تو پيدا
ميشنوم صداي شب رو
ميگه اون كه رفته اينجاست
تو با شب رفتي و با شب
مياي از ديار غربت
توي قلب من ميموني
پرغرور و پر نجابت
حالا دست من تنها شعر
دستات و ميخونه حس خوبه
با تو بودن تو رگاي من ميمونه
 
نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نامهربان بوديم و رفتيم
نگو اينها دليل محكمي نيست
بگو با ديگران بوديم و رفتي



نويسنده: تنهای تنها مورخ: یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 در ساعت: 22:20
|+|
نگو گذشته از ما
نگو گذشته از ما

نگو ازم گذشتی
نگو دلت گرفته . . .
از این که پام نشستی
تقدیرم اینه که . . .پیش من نمونی
نگو باز می تونی تو بی من بمونی
تقدیرم اینه که . . .بمو نم تو قفس
همیشه بمونم
یه تنها
یه بی کس
بنویس واسه من
دلت از چی شکست
واسه چی تو چشات
 رنگ غصه نشست
بنویس واسه من
دلت از چی برید
بگو کی رو چشات
نقش گریه کشید
اه . . .
بنویس بنویس
واسه من بنویس
که دلت تنگ شده
طاقت گریه نیست
                    * * *
نگو گذشته از ما
نگو از من گذشته
نگو دلت گرفته
از این که پام نشستی
تقدیر م اینه که
 پیش من نمونی
نگو بازمی تونی
تو بی من بمونی

نويسنده: تنهای تنها مورخ: جمعه بیست و ششم آبان 1385 در ساعت: 10:43
|+|
چي ميشه خدائيش اگه...
@چي ميشه خدائيش اگه...
کاشکی که مانيتورت بودم، هميشه رخ به رخت بودم ..... کاشکی که كيبردت بودم، هميشه لمسم ميکردی ..... کاشکی که vocieت بودم، هميشه روي لبت بودم ..... کاشکی که mouse ت بودم، هميشه تويه مشتت بودم ..... کاشکی که پسوردت بودم، هميشه توي فکرت بودم ..... کاشکی که کامپيوتر بودم، هميشه عاشقم بودی!
 

نويسنده: تنهای تنها مورخ: جمعه بیست و ششم آبان 1385 در ساعت: 10:37
|+|
چه كشيده ام ز هجرت كه كسي خبر ندارد
چه كشيده ام ز هجرت كه كسي خبر ندارد
چه كنم كه سوز و سازم به كسي اثر ندارد
مي ترسم از جدايي روزگار . مي ترسم از سكوت و تنهايي.از اين كه خاطره هاي با تو بودن را به دوش كشم!مي ترسم با دست خود دست و پايم را به زنجير كشم و در سرزمين غريب بي تو با دلي شكسته به انتظار  روزها بكشم و آه كشم چه كنم؟به چه مشغول كنم ديده ودل را كه مدام دل تو را مي طلبد و ديده تو رو مي خواهد .
پروردگارا! از آينه بخواه كه با من مهربان شود از آينه ها بخواه كه غبار گناه را از چهره من بر گيرند. اي نازنين ترين عشق!مقصود دل هاي غمگين و قلب هاي شكسته !در اين شب غمناك در اين سياهي محض با تمام احساس نا چيزم تو را با زبان زاري و شرمساري طلب مي كنم منت بگذار و بنده خويشم بخوان
نازنينا وقتي دلم تنها مي شود وقتي قصه هاي مثل سنگ از آسمان تاريك دلم خيال باريدن دارند فقط با ذكر نام توست كه به ساحل آرامش مي رسم.پروردگارا دوست دارم دست هاي بي نصيب و گناهكارم را به سوي تو دراز كنم . يقين دارم كه دستهاي ناتوانم را به گرمي خواهي فشرد زيرا قتاري ها و شب بو ها به من گفته اند كه تو همه را دوست داري و بندگان زار و گنهكار را از بارگاه كبرياي نمي راني!من چشم به راه مغفرت و عنايتت مي مانم تا هميشه دنيا چون عاشقي كه هيچ گاه از معشوق خويش چشم بر نمي دارد . تا هميشه دنيا تا هميشه عشق تا هميشه بودن.
من تو را تا كهكشانها از زمين تا آسمون ها
دوستت دارم

نويسنده: تنهای تنها مورخ: جمعه بیست و ششم آبان 1385 در ساعت: 10:25
|+|
«من ازمردن نمی ترسم»
 
 
«من ازمردن نمی ترسم»
 
من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم
که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم
من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره
هراس  از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره
 
 
اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم
می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم
زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن
ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن
 
 
این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا
به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا
کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره
یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره
به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره
می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره
 
 
آسمان دلتان آبی ، عشقتان سرخ و آتشین
 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 در ساعت: 12:46
|+|
عزیزم قصه نگو خوب میدونم

                                    عشق من تو قلب سنگت دیگه جایی نداره...

                            دیگه دوست داشتن من برای تو                        
                                                 قصه ی قدیمیه،حوصله اتو سر میبره
                                     چشم تو چشمای دشمن منه
حرف مردم داره گولت میزنه
اینو اون هرچی میگن بذار بگن
هر کسی بد میگه با ما دشمنه..
اگه تو چشمامو گریون بکنی
یه روزی خدای من چشماتو گریون میکنه
عزیزم با دل من بازی نکن
که یه روزی یه کسی قلب تو رو خون میکنه
تو بمون که تو رگام خون بمونه
تو تن خسته ی من جون بمونه
گریه هام گریه ی دوست داستنه،خنده هام خنده ی دوست داشتنه
تو نباشی زندگی سرد و سیاست
قصه ی کوچیک من بی انتهاست
عشق من رنگ ریا بود که نبود
دل من از تو جدا بود که نبود....

 

 


نويسنده: تنهای تنها مورخ: سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 در ساعت: 12:38
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie