|
یکی بهم گفت زندگی مثل یه دریاست ...
همین که بتونی سرتو از آب بالا بکشی بردی !
یکی گفت یه روده ؛
تند آب و گرداب و آبشار داره ،
یکی گفت یه غاره ...
خفاش و تاریکی و ترس و ...
همیشه وقتی فکر می کنی به بالای پله ها رسیدی ،
می بینی ای دل غافل !
یکی دیگه هم هست ؛ بزرگتر از اولی !
هر وقت دلت خنده می خواد یاد گریه هایی می افتی که فراموششون کردی !
هر وقت می خوای گریه کنی یادت میاد الان وقت خندست !
به قول جوجو ؛
به هرکی دل ببندی ، دلتو میشکنه ...
دل هرکی رو که بشکنی بهت دل می بنده !
یه جای کار می لنگه نه ؟
یه چیزی این وسط گم شده !
شاید هم هست ... مخفی شده .
آخه ماها عادت کردیم چیزای خوبو تو دلامون نگه میداریم ،
و چیزایی رو که باید تو دلامون نگه داریم همین طوری ول می کنیم !
هر وقت خواستم یه چیز قشنگ به زبون بیارم ؛
یکی میگه : ساکت !
دومی میگه : دروغ گو !
و همین طور الی آخر ...
خودم میگردم پیداش می کنم ... تنها ... حالا می بینی !
|